...جوان 2... آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ 11. سه ساعت تو صف نونوایی وایساده بودم، نوبتم شده. آقای نونوا میگه نون می خوای ؟ 12. حدود ۳ صبح بود رفتم سر یخچال پارچ آب رو برداشتم آب بخورم. 13. داشتم تلویزیون میدیدم. 14. رفتم پیژامه رو از کمد برداشتم پوشیدم. داداشم میگه از تو کمد برداشتی؟ 15. به دوستم میگم چه خوب میشه اگه جور شه واسه جامِ جهانی بتونیم بریم برزیل، میگه بریم بازیها رو ببینیم؟! 16. داداشم میخواد ببینه چند كیلوه ، میگه برم رو ترازو ؟! 17. رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه بیام پایین؟ 18. با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه فروشنده میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، 19. خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟ 20. توی گرما رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید. فروشنده میگه خنک باشه؟ نظرات شما عزیزان: پيوندها
|